من تو را نديده ام

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من این راه دراز را آمده ام که تو را ببینم

زمین شخم زده را دیده ام

پاره خشت و ماه بریده را دیده ام

شگفت کودکان و پایمال علفها را دیده ام

سایه بانی خاک و شعله ی آه را دیده ام

باد را دیده ام

و

تو

را

ندیده ام!!!

....

الهام

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاره

سلام به دوست خوبم...شعرگونهء قشنگی بود.... چند تا ترجمهء فرانسه گذاشته ام دوست دارم نظرت را بدونم. قربانت.

yaser

سلام. دل نيست اين دلی کهبه من دادی درخون تپيده ؛آه رهايش کن يا خالی از هوی و هوس دارش يا پايبندمهرووفايش کن تنها تو آگهی و تو می دانی اسرار آن خطای نخستين را تنها تو قادری که ببخشايی بر روح من صفای نخستين را آه ای خدا چگونه تو را گويم کز جسم خويش خسته و بيزارم هر شب بر آستان جلال تو گويی اميد جسم دگر دارم

کتایون آموزگار

حس لطيف و مهربانی داشت. نمی دانم چرا حس می کنم خط اول اگر اينطوری بود بهتر بود: من اين راه دراز را آمده بودم که تو را ببينم...

نمی دونم

سلام سيب سرخ مهربان. (نمی دانم چرا وبلاگ تو برای من اينهمه دير باز می شود.) راه دراز..زمين شخم زده ..پاره خشت و ماه..شگفت کودکان..پايمال علف ها..سايه بانی خاک و شعله ی آه...تصاوير زيبا و شاعرانه ايست.

بهرنگ

سلام و ممنون از لينک ( اگرچه لينک نداره و فقط نوشته است :) ) ولی بعد : بابا تروخدا عاشقانه ننويسيد . من همينجورو ! حالم خرابه تو هر وبلاگی هم که می رم همه حالشون از من خراب تره مثل اينکه . مثلاْ توبه کردم که ديگه با سياست کاری نداشته باشم و الان تو ترکم ولی چون شما از اون وری داغ دل منو تازه می کنين مجبورم که بازم سياسی بشم .‌(چه ربطی داشت ؟‌)

ماه بانو

سلام! چه تصوير سازی زيباای بود! دلم خواست!!!

hossein

سلااااااااااام الهام جونم...خوبی؟...دلم واست تنگ شده بود....چشم به زودی ميان آبجی مهربون وخوبم...بلاگ تو مث هميشه خوب و فوق العاده است عزيزم...