باران يعنی تو بر ميگردی . . .

 

 

ایستاده

رو به دریا

چشم بسته

انگار از ازل

انتظار میکشید

 که نور بالا آید

همانند عصاره ای

از ژرفایی نامعلوم

گویی فهمیده بود

که نه کلمات

نه پرتو ها

کافی نیستند

برای خوب دیدن .

 

 

خسته گی  شاید ؛ شاید هم بی حرفی ، بی اندیشه ای نفس های ممتد کشیدن و هذیان یکنواختی دیدن در بیداری های مدام و خوابهای پریشان و منقطع روزهای تابستانی سرشار از روزمرگی  بود عامل سکوت این مدتم .

فرصت های خیلی کوتاه و بریده بریده برای سر زدن به نت فقط در حد خواندن کامنت دانی اینجا بود و دیگر هیچ ! حتی انتخاب هم سخت بود برای خواندن از میان این همه دوست ، این همه نوشته های نابی که خواندشان را معتاد بودم و این روزهایی  که گذشت کمبود نخواندشان را حس میکردم . پس هیچکدامشان را نخواندم که عذاب وجدان نگیرم !   

تغیرات کوچک لازمه ی زندگیست آنچنان که گرد روزگار را رویشان از یاد نبریم و عادتمان نشود همیشه همه چیز را همان طور که هست ببینیم و بپذیریم  بهش عادت کنیم. دلم تحول میخواهد  و فضایی تازه .

آخرین برگردانم از پرور اینجا :

 

ترکیب فرانسوی

 

ناپلئون ِ جوان  بسیار نحیف بود

و افسری در توپخانه

بعد ها او امپراطور شد

حالا او یک شکم برآمده داشت و کلی کشور

روزی که از دنیا رفت هنوز هم شکمش برآمده بود

اما خیلی کوچک شده بود 

 

 

 پست قرار بود اینجا تمام شود ولی نمیدانم شعر های قبانی چه دارد که ادم در مقابلشان کم میاورد .

  باران یعنی تو برمیگردی...   نزار قبانی . برگردان از یغما گلرویی از کتابی به همان نام .

 

دوباره باران گرفت!

باران  معشوقه ی من است !

به پیش بازش در مهتابی میایستمُ

میگذارم صورتم را وُ

لباسهایم را بشوید !

اسفنج وار . .  .

باران یعنی برگشتن هوای مه آلود ُ  شیروانی های شاد !

باران یعنی قرار های خیس !

باران یعنی تو بر میگردی ،

شعر بر میگردد !

پاییز به معنی رسیدن دستهای تابستانی توست !

پاییز یعنی مو و لبان تو

دستکش ها و بارانی تو

و عطر هندی ات که صد پاره ام میکند !

 

باران ترانه ای  بکر و وحشی است

رُپ رُپه ی طبل های آفریقاییست و

زلزله وار میلرزاندم !

رگباری از نیزه ی سرخپوستان است !

عشق ، در موسیقی باران دگرگون میشود ،

بدل میشود به یک سنجاب ،

به نریانی عرب یا پلیکانِ غوطه ور در مهتاب !

 

چندان که آسمان سقفی از پنبه های خاکستری ِ  ابر میشود

و باران زمزمه میکند ،

من چون گوزنی به دشت میزنم

دنبال عطر علف

و عطر تو که با تابستان از اینجا کوچیده !

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Alireza

man ke hastaam , kheili ham bashashtar az ghaab amma elhaam in taranehaye asheghaane dige hessi dar man ijaad nemikone dar halikeye zamani asheghe shenidaane in taranehaa boodam, BARAN YANI TO BAR MIGARDl

رز !!

باران یعنی تو بر می گردی ... باران یعنب او بر می گردد ... به این فکر نکن که شعر های قبانی چه دارد و یا چرا ما در مقابلش کم میاوریم ... فکر نکن .... فقط بخوان و بنویس و بفهم ...

رز !!

یه پیشنهاد هم برایت دارم : پست هایت را کمی کوتاهتر کن تا خواندنش راحت تر شود . این فقط یک پیشنهاد دوستانه بود برای یک دوست خوب چون تو

بلانش

سلام گلم < ما بيشتر دلمون برات تنگيده بود . چه دست پر برگشتی قشنگم! مثل هميشه کيفورم از خواندت ممنون !

الهام کیانپور

سلام الهام جان خوشحالم دوباره برگشتی و دوباره نوشتی ... من با مهر به روزم ...

نمي دونم

باران نباريده هنوز اما هوای اينجا چه تازه شده

مادام ادواردا

سلام عزیزم . تا حالا همیشه برای دستیابی به کامنت ات مشکل داشتم ولی بدون به یادت بودم .

قنبری

سلام الهام خانم خسته نباشيد متن جالبی بود راستی ديگه به ما سری نمی زنيد موفق باشيد

رسول رضايی

سلام... پست جديدت رو که ديدم دوباره خوشحال شدم... همون قلم زيبای هميشگی ... واقعا جای تبريک داره... ولی يه جمله در مطالبت رو نفهميدم: آخرین برگردانم از پرور اینجا : منظورتون چيه؟ يعنی پرور ديگه شعر ديگه ای نداره... يا شما نمی خواين از ايشون شعر ترجمه کنين... متن اصلی شعر راجع به ناپلئون را دم دست دارین...‌آخه خیلی برام جالب بود... اگه زحمتی نبود یا در این پست اضافه کنین یا برام کامنت بذارین... مرسی عالی بود مثل هميشه...