امید که برشاخه بمانی مسرور

 

قرار است بنویسم .  باید بنویسم که هوا خیلی سرد شده . باد می آید و هر از گاهی نم بارانی .  شرمنده که دیر به دیر میآیم و زیر قولهایم میزنم . بزرگترین دلیل اینکه درسها سنگین میشوند . و خیلی مجال و رخصت نمیدهند که سرت را از بین کتابها در بیاوری و نوی نت سرک بکشی . حتی ترجمه های عمو ژاکم هم نصفه مانده اند .

 

 

 

 

/ 13 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Alireza

nakheiram darso mashgh bahoonast

soustitre

و چه خوب که باز هم نوشتی ... سیب آوردی سیب ...

بلانش

اينطوريه که استعداد ها را شکوفا ميکنی سيب سرخ !

لئون

پست ۱۱ آبان منو خوندی؟

رسول رضايي

سلام سيب سرخ جان... تو وبلاگم يه مهمونی کوچولو ترتيب دادم ... يه گاز کوچولو که به ما ندادی ... ولی دلم می خواد حتما تو مهمونی ما شرکت کنی منتظرم ها...

اصغر نوری

از خوندن وبلاگ خوشمزه ات خيلی حال کردم. خوش باشی

عرفان

از اين رباعی خوشمان آمد

دوباره از همان خیابانها

سلام عزيز بد نيستم تو چطوری؟