در راستای طرح یک پارچه سازی وبلاگها ...همرنگ شدن با جماعت و از این حرفها !

خدا باعث و بانی اش را که همانا کوچک مرد عرصه ی روزنامه و روزنامه نگاری از خطه یی سر سبز شمال باشد ببخشد و بیامرزد که باعث شد کمی –فقط کمی – در احوالات خود بیاندیشیم و به ردیف کردن افتخارات خود بپردازیم .

باشد که  دوستان و نونهالان از این همه افتخارات که دوستان بلاگر یا تارنگار در تارنگاشت های خودشان ردیف کرده اند الگو برداری کنند و به  تذهیب  ( گل منگلی ) کردن نفسان بپردازند . آن کوچولوی 14 ساله هم  که چنین جنبش متحد و یکپارچه ای به راه انداخت بر خود ببالد ...

 

افتخارات من که یک الهام هستم ...از نوع :

 

  1. به دنیا آمدن  در یک صبح سرد و یخی در دیاری به نام م...؟!

  2. قاطی کردن روز و ماه تولدم  (11 / 11 )

  3. سه ساعت گریه ی مداوم و لاینقطع در سه سالگی به خاطر اینکه شوهر خاله ام گفت که زشتم !

  4.  صدا زدن عموی سیبیل کلفتم با عنوان " خاله محمد " در چهار سالگی .

  5. داشتن موهای فرفری  در کودکی  .

  6. کل کل با پسر های محله . لمس یک زنبور جهت نشان دادن میزان شجاعت . گزیده شدن شصت دست راست توسط زنبور مذکور در 4 سالگی  و عملا سوسک شدن پیش بچه محل ها .

  7. چرت زدن و سپس افتادن از پشت موتور (ماتور) و پاره شدن دهن وفکم فقط یک بار در 5 سالگی .

  8. گیر کردن قوزک پای راستم لای پره های دوچرخه آنهم فقط یک بار در همان 5 سالگی !

  9. داشتن یک دوست صمیمی به نام ماشاالله که یک گوسفند قهوه ای پر رنگ بود که از او به عنوان وسیله ی نقلیه هم استفاده میکردم  که روز عید قربات ذبح شرعی شد .

  10. نرفتن به مهد کودک بنا بر تشخیص والدین گرامی  برای جلوگیری از بی ادب شدن  شاید هم بی ادب تر شدن.

  11. دادن فحش ناموسی به برادرم در 6 سالگی  و حبس شدن در دستشوئی به مدت 2 ساعت و ادب نشدن !

  12. ایضا دادن فحش خواهر مادر به برادرم و دوباره محبوس شدن در همان مکان  در شش و نیم سالگی

  13. کسب نمره ی 11 از ریاضی در کلاس اول دبستان ! ( شرح تنبیه آن توسط والده ی گرام بماند !!!)

  14. پوشیدن کاپشن صورتی در 8 سالگی  .

  15. دوچرخه سواری در ملاء عام با لباس نا مناسب که منجر به تذکر یکی از شیوخ گرامی به والده ی محترمه شد و دوچرخه سواری چه با لباس جور چه با لباس ناجور منتفی اعلام شد ! در دوازده سالگی !

  16. بوسیده شدن توسط شخصی ناشناس سر کوچه مان در دوازده سالگی . اعلام گزارش به خانواده در همان ساعت . بالا آمدن رگ غیرت بابا در همان روز . کشف محل اختفای بوس کننده توسط ایضا بابا و گزارش این عمل قبیح به خانواده ی آن جوان یک هفته بعد !

  17.  خواندن رمان تهوع در 14 سالگی !

  18. داشتن چهره ای مظلوم و آرام در دبیرستان و داشتن رتبه ی اول در مقام خودشیرینی پیش مدیر بد عنق و ناظم های نه چندان مهربان دبیرستان .

  19. انجام حرکات موزون در دبیرستان و زدن دایره و تنبک با میز و نیمکت ها  قبل شروع کلاس .

  20. مورد تشویق قرار گرفتن توسط مدیر بسیار محجبه ی دبیرستان به خاطر آرام بودن و با انضباط بودن و با ادب بودن و نرقصیدن و  همچنین معرفی شدن به عنوان یک الگوی مناسب !!! و سوزاندن دماغ بچه های کلاس و شنیدن جمله ی " همه ی آتیش ها از گور خودش بلند میشه " به کرات ازحسودان کلاس !

  21. کوبیدن چوب پرچم جمهوری اسلامی ایران به فرق سر دبیر پرورشی مان در راه پیمایی  روز دانش آموز در حالیکه تمام حواسم به دوربین صدا و سیما بود  در سال 79 و تحویل دادن لبخند ملیح به جای معذرت خواهی  !

  22.  ایراد یک نطق ده دقیقه ای دروصف زیبایی های سوسک سر کلاس زبان در حالیکه خودم به شدت از این موجود وحشت که دارم هیچ ؛ چندشم هم میشود . و مورد تشویق قرار گرفتن توسط استاد به خاطر داشتن تفکرات جالب و منحصر به فرد !

  23. نفرت داشتن از مسافرت  زمینی به خاطر کثیف بودن سرویس های بهداشتی تو راهی !

  24. استاد غر غر کردن و نق زدن وحال به هم زدن !

  25.  داشتن یک عکس تیره و تار و سیاه سفید و ناله وار  در پروفایل اورکات و کلوپ و گیر دادن بیشمار دوستان منجمله تیگلاط به آن !

  26.  ترسیدن تا سر حد مرگ از یکی از پسر های دانشکده مان و کشیدن جیغی بنفش که همچنان از آن به نیکی یاد میکنند و سرخ شدن پسر مذکور و رنگ لبو شدن وی از عصبانیت !

  27. دیدار نزدیک با  نویسنده ی کتاب مکر زن ! و مجذوب ابروهای ایشان شدن .

  28. خدا بودن در بازی تیکن در پلی استیشن  !

  29.  مسبب مرگ سرهنگی که گواهینامه ام را امضا کرد . ( به خاطر همه ی نفرین هاییکه در حقش  میکنند )

  30.  مبتکر ریختن شکر در سوپی که شور شده بود.

  31.  داشتن دوستی که کلیپ برادرش از ایران موزیک پخش میگردد !

  32.  مشاهده ی آقا ی دکتر کزازی  در حین گفتگو با یکی از دانشجویانشان در دانشکده ی فردوسی  و عدم درک  گفتگوی ایشان با آن دانشجو به نمیدانم چه علتی ؟!

  33. " آتیش پاره " خوانده شدن توسط دبیر عروض و قافیه  در مقطع پیش دانشگاهی !

  34.  مشاهده ی ناظم  بد اخلاق دبیرستانمان در استخر در حالیکه هر دومان مایو به تن داشتیم ! و هول شدن بنده و جلو پریدن و بوسیدن ناظم مذکورو تا مدتها خودم را به خاطر انجام این عمل قبیح سرزنش کردن  !

  35. گرفتن نمره ی 7.5 از درس متون اسلامی 11 از وصایا و 20 از قرآت قرآن .

  36.  داشتن یک عکس هنگام فیل سواری در باغ وحش وکیل آباد مشهد .

  37. درست کردن روزنامه دیواری در سال اول دبیرستان ،  سانسور شدن تصاویر مستهجن آن و نهایتا پاره پاره شدنش  به دست دبیر پرورشی مربوطه !   اولین و آخرین تجربه ی فیلتر شدن بنده .

  38. نداشتن هیچگونه سابقه ی سیاسی نویسی  و هک شدگی .

  39. فیلتر شدن وبلاگم به مدت چند ساعت آنهم به خاطر اشتباهاً فیلتر شدن سایت پرشین بلاگ !

  40. نداشتن هیچگونه تفکرات و تعقلات سیاسی . رای ندادن به دفعات .

  41.  جزو بیشمار کسانی بودم که به خاطر توقیف  روزنامه ی شرق  نماز شکر به جا آورم .

  42.  دختر خاله ام با اندی عکس گرفته .

  43. یکی دیگر از دختر خاله هایم مانتوی زرد میپوشد .

  44. بیننده ی پر و پا قرص کارتون بابا لنگ دراز و همینه ، هادی و هدا و سرنتی پیتی .

  45. برادر زاده بودن با ژاک پرور .

  46.  نوشیدن عرق به دفعات ... منجمله کاسنی بعد از خوردن تخمه و پسته جهت  جلوگیری از فوران جوشهای غرور جوانی  و نعنا و چهل گیاه بعد از تناول سردی جات .

  47. عاشق شدن در 15 سالگی و زدن پوستر مرد محبوبم تا یکسال به در و دیوار و سپس عاقل شدن و پوستر ها را به پسرک های فامیل بخشیدن . مرد محبوبم کسی نبود جز رونالدو .

  48.  نگاه نکردن هیچگونه مسابقه ی فوتبال چه ملی چه باشگاهی چه جامی چه جهانی !

  49. داشتن حساسیت به انواع و اقسام مواد و فصلها ... منجمله خربزه !

  50. گذراندن چند واحد با بچه های ترم بالایی .

  51.  عدم استفاده از تقلب از بدو ورود به دانشگاه  به علت وجود مراقب های بسیار گیر و سریش در محل های امتحان .

  52. کپی کردن تحقیق دستنویس یکی از پسر های کلاس و ارائه ی آن به استاد که منجر به کم شدن از نمره ی من و شخص مربوطه شد.

  53. تحقیق راجع به منتسکیو ...عجب حالی داد .

  54. نخواندن هیچ یک از کتابهای صادق هدایت .

  55. قایق سواری بر روی تالاب انزلی .

  56. مشهدی بودن .

  57. ساپورت کردن پدر و مادرم و گشودن درهای بهشت به روی ایشان .

  58.   ضعیفه بودن .

  59.   مونث بودن .

  60.    داشتن 60 مورد افتخار که به همه ی آنها افتخار میکنم .

لینک افتخارات سایر تارنگارنده ها را میتوانید در بلاگچین ببینید بخوانید !

/ 27 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
farhad

نميدونم کجا رفتی و يهو غيبت زذ.. هرچی کامنت هم هست که انگار نيست .. خوبی؟ قالب وبلاگ رو عوض کردم آدرست رو گم کرده بودم خيلی کم پيدايی...معلوم هست چی شده؟؟

رسول رضایی

الهام جان دو تا مطلب جدید تو وبلاگم دارم ... قول می دم هیچکدومشون رو ندیده باشی... م ن ت ظ ر ت ه س ت م

حسين متوليان

سلام...الهام جان..زيبا بود... من فرانسوی رو يادم رفته... چيکار کنم؟...راستی افتخاراتت هم خيلی قشنگ بود..

مريم

سلام مهربون در مشهد زيستن افتخار بزريگيه نازنين که من هم حاضر نيستم با هيچ چيز ه خوب دنيا عوضش کنم. اما اينکه گفتی ضعيفه يکم ناراحت کننده ست... زنها موجوداتی هستند عجيب با قدرتی عجيب تر يا علی

يعسوب

درود بر شما - آفرين بر اين ذوق و خلاقيت در نوشتن ساده ترين چيزها به شكلي زيبا و متفكرانه

بهرنگ

وای خفه نشی الهام . با پلی استیشن و سوپ شور کلی خندیدم ! خیلیییییییییی باحال بود

بلانش

سايه ات سنگين شده طرف ما ها! حاليته بانو؟!

biganehh

خیلی باحال بود. اینو جدی می گم.

امير براندو

جدا شما موجود مفتخری هستیدها. این همه . . . خسته نباشید