سکوت سدی شده است برای گفتن شعری که در من ميجوشد

***

تنها ، در میات اتاقی که سر و تهش معلوم نیست نشسته ام  شعر سق میزنم و صدای ونگ ونگ ضبط می آید : « به ستوه آمد دلم زين انتظار»<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از اینکه این همه احساس غمگینی و خستگی میکنم در شگفتم . دقایقم میگذرد در  این دخمه-تنها- در میان چهار دیواری که هر لحظه احتمال آوارشان بر سرم بیشتر میشود .

لحظه ها یگانه و جایگزین نیافتی اند و با این همه هیچ حرکتی برای جلوگیری از نابودیشان نمیکنم و آرام از میان انگشتانم در میروند .

امروز عید بود روزی که از همین حالا دچار گذشته شده. و عیدی که مثل لبخندی ظریف روی دقایق امروزم نشسته بود. و آنقدر ترد و نازک بود که با تلنگر شب شکست...

عیدی که میان میلیونها نفر به اشتراک گذاشته شده بود و سهم من ناچیز ترینشان بود.

 

دقایقم از همکنون بوی سرداب، بوی مردگی میدهند. لعنت به روزهای تعطیل . حس میکنم در این موقع از تنهائیم  انسانها را دوست ندارم . و نه در شرف دوست داشتنشان هستم . حتی از خودم و از روزیکه به شب میرسد نیز دلگیرم.

آری این منم – الهام – که با بغضی فرو خورده مثل قهرمان رمانهای غمناک شب را میشکافم. که بوی غم میدهد روزگارم بوی دلهری و بوی تبعیض و جبر.

از خواندن کتابی بر میگردم که بر یاسم افزود. جنس دوم ( تجربه ی عینی ) از سیمون دو بوار... راجع به موجودی به نام زن.! کتاب را ناتمام به مادرم دادم تا به کتابخانه پس بدهد.

 

کاش آسمان ببارد امشب. و کاش امروز دلیلی برای وجود داشتن میداشتم . تمام احساسم همین بود.

من   امروز    هیچ    دلیلی   برای   وجود   داشتن    ن  د  ا  ش  ت  م  !!!

همین.

**

عیدتون مبارک !

 

*

دنیا گذر گاه عبور است . نه جای ماندن.      ( نهج البلاغه حکمت 133)

 

-سه شنبه 6 اردیبهشت –

 

+ از دوستای خوبم که  محبت کردند و برای نوشته ی رنگها کامنت گذاشتند ممنونم!

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
hossein

سلام سلام...نبينم يه وقت آبجی الهامم ناراحت باشه وبهونه اي بری زندگی نداشته باشه...بابا عزيز دل منم بعضی وقتا اينجوري ميشم...مردی که سالهاست ...در انتظار آمدن مرد ديگری است گاهی دلش برای خودش تنگ ميشود............يا به قول من که ياد يه بيت انداختيم:تو کنج تنهايی وغم نشستم/ دارم غزلهامو ورق ميزنم/.../ روی رژيم عاشقانه موندم/جای کره خاطره سق ميزنم...........

هاشم

خداوندا توميدانی انسان بودن وماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنج ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار

nadimy

سلام الهام خانوم .........خوشحالم که مطا لب قشنگ و زيبايی را در وبلاگتان ميبينم مخصوصا دل باخته که ترجمه خودتان بود......از اينکه به ياد ما هستيد ممنون هستم ..... من در کلاس بودم...... .التماس دعا....

میثم

سلام الهام خانم. وبلاگ خوب و پر محتوايی داری.من آدرس اينجا رو از وبلاگ زيتون گرفتم و بعد از حدود يک سال و نيم دوباره به پرشين بلاگ سر زدم. اميدوارم موفق باشی.

میثم

راستی يادم رفت بگم اين آدرس سايت جديدمه.خوشحال ميشم اونجا ببينمتون.خداحافظ

دوست off

سلام تمشک عزيز !! آدم نبايد زيادي تو خلوت باشه جون کم کم احساس پوچي بهش دست ميده و ... به نظر اين حقير اگه آدما در اين ايام سال يه سري به ييلاقات خارج شهر بزنن حال بهتري بهشون دست ميده.عزيز دلم توصيه ميکنم شبها موقع خواب به کاست در گلستانه (سهراب سپهري) با صداي زيباي شهرام ناظري گوش بدي (در گلستانه چه بوي علفي مي آمد.....)واقعا آدم و سر کيف مياره .خوش باشي و سرزنده

yaser

سلام چطوری هرشب برات دعامی کنم می دونم دنيافانی است ... تاروزی که بنويسی من هم اگرعمری بودبهت سرميزنم نمی دونم چرابهت علاقه پيداکردم (فکربدنکنی شيطون) ولی دورازشوخی بانوشتن برای تواحساس آرامش می کنم فکرنکنی دارم زبون می ريزم چون ۵سال ديگه اونم باتخفيف زنده ام دوست ندارم نه به کسی دل ببندم نه کسی بهم دل ببنده من روی حرفم باشما نيست اين رو کلا گفتم اين مطلب رو کلی گفتم پيرو اين که چرا هميشه تنهای تنها بودم ولی با مثل يک دوست احساس آرامش می کنم برات هرشب دعامی کنم ازخداهم برات التماس بهترينهارودارم

yaser

از اينکه برام ايميل زدی ممنون راستی سلام حالت چطوره حتمابا دعاهای من خوبی