پراکنده گوئی

_ بـــــــــــــــــایـــــــــــــــد مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــحــــــــــــــــــــکـــــــــــــــــــــــــــــم بـــــــــــــود …

بــــــــــــایــــــد مـــــــــــحــــکـــــــــــــــم بــــــود... بــــــــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــد مــــــــــــحکم بـــــــود...  بــــا یـــد مـــحـــکـــم بــود... بــا یــد مــحــکــم بــود...باید محکم بود....باید محکم بود..........................

گاهی وقتها آدم مجبوره به خاطر به دست آوردن بعضی چیزها ، بعضی چیزهای دیگه رو از دست بده! و گاهی این از دست دادن ها برای به دست آوردن ها ممکنه برات گرون تموم بشه.هر چند قیمت دلار و یورو و  ریال و نفت و طلا روش بی تاثیره ولی... گرون میشه.گرون تموم میشه.گرون تموم میشه...

من این روزها به خودم قول داده بودم که محکم باشم...قول داده بودم سخت باشم و صبور و استوار. اما

پیش که میروم  زیر پام خالی میشه. احساس افتادن توی یه چاله... که ضربان قلب آدم رو تند میکنه... که تا یه مدتی همونجا نگهت میداره. توی گِل. و می مونی تا ریشه کنی. می مونی که باز جوونه بزنی و خودت رو از توی اون خاک چسبنده ی لعنتی بکشی بیرون. ولی ریشه هات می مونن. می مونن و همونجا مقطوع النسل میشن و به جای پاهات اونقدر چشم میدوزن که خشک بشن. بعد میشه فسیلش رو توی دفتر خاطراتت پیدا کرد. خاطراتی که وقتی بهشون بر میگردی برات بهت آورن. مگه یه آدم چه قدر تغییر میکه؟... گاهی حتی به خودت شک میکنی... اینها رو من نوشتم؟! در چه تیره روزی گیر کرده بودم! و باز تاریخ تکرار میشود... و تو کودکی ها و نوجوانی هاو جوانی هایت رو از هم نمیتونی تشخیص بدی...

 

_ دیروز بین نشئگی های سر ظهر و بی رمقی های درد آور … و کانال به کانال کردن تلویزیون روی شبکه ای رسیدم که هیچوقت بابت بحث ها و اخبار و میزگرد های سیاسی اش نگاهش نمیکردم . اما این بار همان شبکه جوانی رو نشون میداد با گرمکن سبز چمنی و تی-شرت سبز روشن که با آرامش راجع به اینتر نت و وبلاگ  حرف می زد و حرفهاش طوری بود که آدم  میفهمید چی داره میگه… و جالب تر اسم و عنوانی بود که زیر نویس شده بود : حسین درخشان وبلاگ نویس. 

بی اختیار یاد وبلاگش افتادم…"سر دبیر:خودم" که به عنوان اولین وبلاگ نویس ایرانی لینکشو توی خیلی از وبلاگهایی که سیاسی مینویسند میشه دید. گرچه عنوان وبلاگش" نگاه انتقادی حسین درخشان به مسائل ایران، فرهنگ عامه و تکنولوژی" است . تا جائی که اطلاع دارم به عنوان اولین وبلاگ ایرانی و وبلاگ نویس ایرانی کارش رو در دسامبر یا نوامبر سال دوهزار و یک (2001) شروع کرد . و توی صحبتهاش در تلویزیون صدای امریکا کلی راجع به اون وبلاگ نویسهای بینوائی که افتادن زندان گفت.کسائی مثل حنیف مزروعی نژاد که فقط به سایتهائی مثل رویداد و  امروز سرویس فنی میداد  یا امید معماریان و سینا مطلبی و .... دلم گرفت. از این همه آشوب و سر و صدا. از این سیاستی که بوی گندش دنیا رو گرفته. از این همه مظلومیت و این همه بدبختی دلم گرفت.  کلی هم راجع به دور زدن فیلتر ها گفت... مثل وارد کردن ایمیل ادرس توی سایتهائی که این امکان رو دارن که با به روز شدن مطالبشون اونها رو براتون ایمیل کنند که سایت خودش این امکان روداره یا مثل رادیو فردا و صدای امریکا و خیلی سایتهای دیگه.

  که اطلاعات رو به صورت خام در اختیار کاربران قرار RSSهمچنین در مورد راه جدید ارائه یاطلاعات به نام   

 و یا توی گوگل میشه به سایتهائی که به هر دلیل فیلتر شدن دسترسی پیدا کرد.My Yahooمیده و توی

 

فعلاً ...

 

   + الهام - ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٤

» ::