هر روز صبح ، مالیخولیا چند دقیقه قبل از من از خواب بیدار میشود ؛

تنها تفاوتش  بسته نبودن دست و پاهایم به تخت بود ! وگرنه من که داشتم ترک میکردم . و یک ترجمه هست ...از پل الوار از مجموعه ی آخرین ترانه های عاشقانه اش . بینهایت ممنونم از ساسان عاصی عزیز به خاطر همه محبت و راهنمایی هایش برای رنگ شعر گرفتن ترجمه ام .

مرگ ِ زنده ام

چیزی نمیجنبد درونم

منتظرم ، کسی نخواهد آمد

نه روزی ، نه شبی

نه حتی کسی ،  غیر از خودم

جدا گشته اند چشم هایم از چشم هات

گم کرده اند نو ر واعتماد خود

لبانم از لبانت

ازمیل بوسه

از مسیر عشق وزیستن

جدا افتاده است

دستانم جدا شده از دستانت

میگذارند بگریزد همه چیز

گام هایم جدا شده از گامهایت

دیگر پیش نمیروند ؛

راهی نمانده

وُ دیگر نه تاب سنگینی مرا دارند

و نه ماندن را قراری

ارزانی شد موهبتی مرا

که ببینم به پایان میرسدم زندگی

زندگی ام محصور توست

که اینسان در پروازم به سوی ابدیت 

و تنها آرزویم

آرامگاهی ست

درست شبیه به آرامگاه تو

در برگرفته ی دنیاهایی  یکسان

من آنقدر با تو بوده ام

که از بودن کنار دیگران سردم میشود...

پل الوار

متن به زبان فرانسه را میشود اینجا خواند

 

 

 

   + الهام - ٢:٢٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٥

اما نيامد ...

                       Qui écrivait ces lignes devait venire à midi, le Mardi 4 July , ou le  jour suivant .1    

1.کسی که اين سطور را می نگاشت قرار بود ظهر بيايد ، سه شنبه چهارم جولای  يا روز بعد . . . 

 

 

                      

   + الهام - ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٥

Je suis riche de tes beaux yeux

 

تمام شد !

 بلاخره .و نبودنم بابت آن بود که داشتم سعی میکردم درس بخوانم . شاید داشتم وانمود میکردم که درس میخوانم . ترجمه ی شعر محصول همین دورانیست که داشتم وانمود میکردم کتاب درسی میخوانم ولی صدمین صفحه ی کتاب اورجینال1 پرور که از نمایشگاه خریده بودم روبه رویم باز بود ."اینگونه ام که هستم " و مدام میخواندم . نمیدانم جذابیت شعر بود یا صفحه ی 100 کتاب که ... زبانش مثل همیشه ساده است  :

 

 

 

 

من اینگونه ام که هستم

اینگونه آفریده شده ام

آنگاه که بخواهم بخندم

میخندم به آنچه که میشود خندید

کسی را دوست دارم که دوستم بدارد

آیا گناه من است که هر بار

آنکه دوستش میدارم

کس دیگری باشد 

اینگو نه ام که هستم

اینگونه آفریده شده ام

بیش از این چه میخواهید

از من چه انتظار دارید

 

آفریده شده ام برای لذت بردن

و چیزی تغییر نمیکند

پاشنه ی کفشهایم خیلی بلندند

تنه ام خیلی خمیده

سینه هایم خیلی سفت

و چشمانم گود افتاده و کبود

 

خوب حالا

چه ارتباطی به شما دارد

من اینگونه ام که هستم

اینگونه آفریده شده ام

چه ارتباطی به شما دارد

آنچه بر من گذشته

آری ..کسی را دوست داشتم

و کسی مرا دوست داشت

درست مثل کودکانی که یکدیگر را دوست دارند

وفقط دوست داشتن را میدانند

دوست داشتن دوست داشتن ...

 

آه سوال نکنید

آنجا هستم برای لذت بردن شما

و چیزی را نمی توان تغییر داد .

 

ژاک پرور

ترجمه از خودم

ويک تصوير در مورد شعر  به مرحمت دوستی گرامی .

۱. les paroles

   + الهام - ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٥

» ::