اولين روز

Le premiere jour

Des draps blancs dans une armoire

Des draps rouges dans un lit

Un enfant dans sa mere

Sa mere dans le douleurs

Le pere dans le couloir

Le couloir dans la maison

La maison dans la ville

La ville dans la nuit

La mort dans un cri

Et l'enfant dans la vie

JACQUES PREVERT

Japanese Cranes in snow storm
        
         (026)

نخستـــين روز

ملافه های سپيد در کمد

ملافه های سرخ در ميان تخت خواب

کودک در مادرش

مادر در رنج و درد

پدر در راهرو

راهرو در خانه

خانه در شهـــــر

شهـــر در شب

مـــــــــــرگ در فرياد 

کودک در زندگی...........

شعر از ژاک پره وه

 سلام... من به اين ژاک پره وه تعلق خاطر خاصی دارم.  ترجمه ی شعر از خودمه.

در ضمن اين فضای جديد رو خيلی دوست دارم. اينطوری ميشه که آدم اسمش به شکلش ميخوره ....

اين فضا ی تر و تازه رو مديون دوستی هستم که بسيار بزرگوارانه کمکم کرد و زحمت ساختن اينجا رو برام کشيد.

   + الهام - ۸:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٤

 

آنگاه که خوش تراش ترین ٍ تن ها را به سکه ی ٍ سیمی توان خرید ،

مرا

   - دریغا دریغ -

                  هنگامی کــه بـه کـیـمـیای عشـــق

                                                                  احساس نیاز می افتد.  (شاملو)

 

کاش ميشد اينجا رو تغيرات داد. کی کمکم ميکنه؟

   + الهام - ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸٤

فراسوی ناديدنيها

 

Ne irascaris Domine,

Ne ultra memineris iniquitatis:

Ecce civitas Sancti facta  est deserta:

Sion deserta facta est:

Ierusalem desolata est:

Domus sanctificationis tuae et gloriae tuae

 

خدایا خشمگین مباش

و همیشه نا عدالتیها را به یاد داشته باش

نگاه کن که شهر مقدس اکنون متروکه است

نگاه کن که صحرا ی سیون خشک و خالی شده

و اورشلیم بیابان شده است

آنجائی که خانه ی تقدس و جلال توست!

 

سلام! اين ترجمه از من نيست.

يه شعر دارم ترجمه ميکنم از گيوم آپولينر. يه قسمت هائيش کاملاْ از درک و فهم من خارجه. کی ميتونه کمک کنه؟

   + الهام - ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٤

» ::